|
شبانه ها
|
تصور كن بدوي با گام هاي بلند و در آخرين گام تا اراده نكرده اي به زمين نيايي. حتي اگر تجربه اش را در خواب داشته باشي رؤياي فراموش نشدني خواهد بود.
شبي كه رؤياي شبانه ام رهايي از بند ثقل زمين بود هيچ تصور نمي كردم روزها و سال هاي بعد نيز بارها تكرارم شود. و هر بار پس از بيداري به دلتنگي عجيبي گرفتار شوم و ناگزير به گوشه اي پناه برم به پرداختن دوباره ي رؤيايش درذهن بي حضور ديگري. حتي اگر به تعبير رؤياهاي شبانه معتقد نباشي تكرار يك تصوير در طي سالها در خواب، واميداردت به دنبال حكمتي باشي كه جوابي باشدت.
به گمانم آمد نشان از نيروي مضاعفي در پاهايم باشد كه غافل مانده و مي بايست به گونه اي كشف شود. به همين خاطر دوبار در تاريكي شب در كوچه اي خلوت همان كردم كه به خواب ديده بودم. پاهايم بسيار زودتر از آنكه مي بايست ، به زمين نشست. بسيار زودتر از دوران نوجواني ام. بسيار زودتر از آنكه بخواهي فكر كني از زمين بلند شده اي. در اسارت زمين واميداردت خيال رهايي را عزيز داري، كه تنها به خواب نيز اگر باشد آرزو مي كني تكراري باشد برایش.