|
شبانه ها
|
آبی آسمان، آبی تیره آسمان شامگاه، بی انتها، اندازه ی دوست داشتن. چشم فرو بندی و رها شوی. بی انتها. بی انتها.
بی چگونگی، بی سبب، دلتنگی خاکستری. چونان غبار تمامی شهرها، نشسته بر سبزینه برگ. می نشینی و نفس می کشی به درد.
سی، چهل، هفت هزار سال دعا. بودنت برای هر چیز. زنده ماندن. دست می گیری به آسمان به التماس.
دیوار، زندانی ابد، چشم دوخته ای به در، به آسمان ، به روییدن دانه از خاک، به انتظار هرچه نشان از تو باشد. به آمدن. به دیدار.