تبليغاتX
يكي بود يكي نبود
شبانه ها

چون صداي اذان غروب

دلتنگي ات مي آيد و مي نشيند بر من

مي ماند تا اذان صبح

 

 

تا به شب

مي آيمت و مي گريزي ام

مي گريزم و مي آيي ام

و باز

 دلتنگي ات بماند تا صبح

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/11ساعت 2:47  توسط محمود  | 

اگه توي دنيا همه رو از دست بدي و يه نفرو بگيري و اون يه نفر بشه همه چيزت، كافيه يه دروغ كوچيك نثارت كنه، اونوقت انگار همون يه نفرم نداري و ميموني تنهاي تنها. مثه يه ستاره تو دل بيهايت فضاي اطرافت. دلت خوشه ميون خيلي آدمي. دلت خوشه يه ستاره اي توي كهكشون. ولي بازم تنهايي. آدما اينجورين. دردشون مثه درد ستارهاس. واسه همينه وقتي تنها میشن آب از آب تكون نمي خوره. وقتي خاموش ميشن كسي متوجه نمي شه.

هميشه يه چيزي پيدا ميشه آدمارو از هم جدا كنه. مثه يه دروغ كوچيك. يه دروغ خيلي كوچيك.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/05ساعت 12:17  توسط محمود  |