تبليغاتX
يكي بود يكي نبود
شبانه ها
حالا می توانی بیایی

رد پایت را جار نمی زند

      برفی که بعید است دیگر ببارد.

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/18ساعت 19:55  توسط محمود  | 

    یک)  تعهد و مسئولیت حکم می کند وقتی هدایت مرکبی را بر عهده داری با تمام توان و درایت و عقلانیت نسبت به حفظ جان سرنشینان آن همت گماری.گاه به وقت مقتضی آرام و گاه تند برانی و به هنگام خطر توقف نمایی و ناگزیر به وقت مصلحت عقب گرد کنی.چرا که خرابی ریل و ریزش کوه و شکستن شدن پل، تنها نمونه هایی از صدها اتفاق ناخواسته و نامیمونی است که هرآن می توانند رخ بنمایند. حال اگر ملتی را سوار بر قطار خود ببینی، هوشمندی و درایت بسیاری لازم است تا بتوانی از تمام خطرها بگذری و آنان را به مقصد برسانی. در این میان سفر با قطاری بی ترمز و دنده عقب نه در خور مردمانی با پیشینه ی پربار ایرانیان است و نه در شان  رییس جمهور منتخب شان.!!

 

    دو)  شعارها بیشتر از آنکه راه و رسم عمل باشند،بار احساسی دارند.تهییج عواطف می کنند و افکار عمومی را راهبری.این روزها انرژی هسته ای و حق مسلم داشتن آن گل سرسبد شعارهایی شده که به زبان دولت و ملت جاری است.در اینکه داشتن و برخورداری از انرژی  هسته ای حق هر کشور و مردمی است شکی نیست لیکن بدیهی است در کنار آن برخورداری از آزادی ، رفاه ، امنیت، بهداشت، مسکن ، شغل ، فرهنگ و آموزش نیز از حقوق مسلم هر جمع و ملتی است.  نمی توان در قرن 21 شاهد ابتلای بیش از 170 هزار دانش آموز به شپش بود و تنها  دم از حق هسته ای زد.در روزگاری که نرخ رشد تورم دو رقمی است ،فساد و اعتیاد افزون و بیکاری معضل بی پیری شده است، امنیت داخلی و خارجی به خطر افتاده و آزادی تحدید شده ، چگونه می شود که تنها دم از یک حق خاص برآورد؟!! چگونه می شود که رییس دولت در راستای دست یابی به انرژی هسته ای دم از تعطیلی تمام امور زند تا ملت را به کابین آن عروس فریبا بیفکند؟!!

 

    سه)  بر سر میدان ورودی شهری به قلم جلی نوشته بودند: " تحریممان کنید ، خودمان می سازیم " !!

      اینک در آستانه اعمال تحریم های تازه و سنگین تری هستیم که در هر وجه آن بنگریم بیشترین آسیب اش به مردم وارد می آید. آری ،اگر نه در کتاب ها که با چشم دیده ایم که به هنگام سختی مردمان سختکوش و با فراست می شوند.لیکن گاهی توان فکر کردن به پدیده ها نیز مستلزم بهرمندی از لوازم و پیش فرض هایی است که بدون آن توانگری ممکن نیست.چه رسد به  آنکه به مقام عمل نایل آییم.ساختن هر چیز نیاز به تکنولوژی خاص آن دارد که باید درک شود.که اگر این گونه نمی بود هر قوم و جمعی اکنون خودکفا می بود و تخصص و دانش در تمام کشور ها به یکسان تقسیم می شد. ما اگر تخصص در ساخت موشک های دوربرد داریم لیکن هنوز وارد کننده برنج برای سفرهایمان هستیم و حمل و نقل ناوگان ترابری مان وابسته به بنزین وارداتی است که نفتش را خودمان از دل زمین بیرون کشیده ایم و هواپیما های مان از فرط فرسودگی به تناوب به زمین فرو می افتند و ...  ما اگر تخصص در صدور نفت داریم لیکن هنوز برای بیماران مان داروهای خاص وارد می کنیم و ....

  گویا حکایت ، حکایت گنجشک و حواله دادنش به چیزی است که هرگز نمی گنجد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/16ساعت 1:20  توسط محمود  |