تبليغاتX
يكي بود يكي نبود
شبانه ها
پر ملال

نیم به تو فکر می کنم

نیم به کلمات گریخته از من

...تا به یادشان آورم پناه بر تو می برم از وحشت خالی شدن

به خوابی آرام

          بر بازوانت

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/08/22ساعت 19:5  توسط محمود  | 

      در چند روز گذشته دنیا در دو حوزه ی مختلف سیاست- حقوق بشر و فرهنگ و تمدن شاهد دو رویداد مبارکی بود که شادمانی اش اما در مناطق حادث شده به مراتب افزون تر احساس شد. یکی اعلام حکم دادگاه صدام مبنی بر اعدام او بود و دیگری ثبت جهانی بیستون و برگزاری بزرگداشت و جشن در جوار آن. دو اتفاق متفاوتی که در تاریخ ثبت می گردد. یکی زوال دیکتاتوری و جنایت و دیگری پایداری تمدن و فرهنگ  و حرمت نهادن بر آن در قاموسی که به اعتبار حکم نظم و طبیعت بر افراشته گردیده است.

    حکم اعدام صدام اگر چه شادمانی بسیاری در دلهای ستم دیدگان بر افروخت لیکن هم کیشان ایشان را کام تلخی بسیاری به بار آورد. راه بی بازگشتی را گشود که نتوان گزیر کرد از فرجام اش. جهانی شدن بیستون اما به معنای پذیرفتن میراث مشترک برای همه ی انسانها است. انسان هایی که بیشتر از پیش محتاج همدلی و نزدیکی عواطف و انسانیت خویش اند تا آرامش یابند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/18ساعت 16:29  توسط محمود  | 

   روزگاری که تکثیر و دست به دست شدن فیلم هایی از سنخ جشن های متعارف مردم به بهانه ی باج گیری یا فرونشاندن عقده های حقارت باب گردید – تصاویر مردمی از جنس خودمان – و قبح دیدن آن حتی در کنار اعضاء خانواده فرو ریخت،اگر حرمت نگه می داشتیم و دل به کنجکاوی کثیف و چشم چرانی مستور در محکومیت مردم نمی سپردیم روزهایی را شاهد نبودیم که تصاویر شنای خواهران و فرزندان مان عرضه شود. و اینک به اینجا نمی رسیدیم که خصوصی ترین امور مردم را سر هر کوچه و خیابان و زاویه به حراج بگذاریم و آبروی گران بها و دیریاب را بر باد دهیم.اگر تک تک مردمانی که یک هزارم آن حراج بر خود روا نمی دارند چشم از نگاه بر می داشتند به نشانه ی اعتراض و محکومیت دیگر هیچ نیازی به قوه ی قهریه نبود ، که سال ها پیش در نطفه خفه می شد.

     کردارناثواب مردم تا زمانی که جنبه عمومی نیابد و به حریم دیگری تجاوز نکند و آثارش به اختیار گریبان دیگری نگیرد به همان شخص مربوط می گردد.بنا براین حریم خصوصی افراد بی شک محفوظ ترین حریمی است که باید محترم نگریسته شود و به اعتبار خطایی در آن هیچ کس محق نخواهد بود ورودش را به آن اعتباری بخشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/18ساعت 16:27  توسط محمود  | 

    وقتی می رود یک چیزی که نمی دانم کجای بدنم است را با خود می برد. چیزی درونم کنده می شود و می افتد پایین. جای خالی اش را حس می کنم.به گمانم حوالی سینه و اطراف شکمم باشد. حس مرغ را دارم. وقتی که می خواهند تمیزش کنند.چنگ می زنند و دل و روده هاش را بیرون می کشند. دلم می خواهد گریه کنم. گاهی می کنم. نه اینکه بخواهم مجبورش کنم بماند.یا بفهمد که چقدر می خواهم اش. به خاطر انتظاری که آغاز می شود.از لحظه ای که می رود. و هی بزرگ می شود و همه ی اطرافم را پر می کند.به خاطر گنگ شدن مرز بین خواب و بیداری. همه ی اینها را می داند. گفته ام. بی جواب می گذاردم.لبخند می زند و بعد به یک جای دور خیره می شود و هیچ نمی گوید.

    از لحظه ای که می رود یک چیزی که نمی دانم چیست در من هی بزرگ می شود. می آید بالا. همه ی گلویم را پر می کند.حس می کنم همه ی گلویم را پر کرده است.همه گلویم را پر کرده است حالا.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/09ساعت 0:28  توسط محمود  | 

اول) عید فطر مبارک.

 دو نکته:

     در کشور ما  که تعطیلی های رسمی آن بالاتر از حد استاندارد دیگر کشورهای پیشرفته است آثار زیان بار این گونه تعطیلی های چند روزه بر بدنه اقتصاد بیمارش سبب رنجور شدن بیشتر آن می گردد و افزون تر آنکه ناگهانی و بدون برنامه ریزی قبلی باشد.

     همچنین به گمان من افزودن بر تعطیلی ی مناسبت های مذهبی در جهت پر رنگ کردن آن و فرهنگ سازی و ایجاد زمینه برای جایگزینی حکومت اسلامی به جای جمهوری اسلامی است که چندی است زمزمه های آن شنیده می شود.در همین راستا دور از ذهن نخواهد بود که در آینده از شمار روزهای تعطیل اعیاد ملی نیز کم گردد.

دوم) "من با اینکه می گویند 2 بچه کافی است مخالف هستم"  از سخنان احمدی نژاد در نشست مشترک دولت و مجلس-سی ام مهر.

      احمدی نژاد در حالی این سخنان را بیان نمودند که استدلال ایشان در این مورد این گونه بوده است: "غربی ها چون رشد جمعیت شان منفی است از این امر نگران هستند و می ترسند که جمعیت ما زیاد شود و ما بر آنها غلبه کنیم."

      به احتمال قریب به یقین آقای رییس جمهور یک لحظه رجعت چند صد ساله ای را در ذهن متبادر کرده و گمان برده اند در عصری هستیم که پیروزی در صحنه ی سیاست و نبرد را تعداد سربازان و شمشیر و اسب رقم می زنند نه تکنولوژی و اطلاعات و دانش و درایت.که اگر این گونه باشد اکنون به جای امریکا کشورهای چین و هند به اعتبار جمعیت شان ابر قدرت های بلا منازع زمین بودند.

     رشد جمعیت افزودن بر زیر ساخت های اقتصادی و فرهنگی و .. را می طلبد. افزایش ایجاد مسکن، خدمات بهداشتی، آموزشی ، اشتغال، رفاه و تامین اجتماعی و تغذیه و ... . در ایران با جمعیت فعلی هر روز به تورم افزوده و به بیکاری و معضلات اجتماعی افزوده می گردد. حال با کدام استدلال و مبنا خواهان افزایش نرخ جمعیت هستیم؟؟! با کدام فلسفه نتیجه ی بیش از دو دهه کار طاقت فرسا و فرهنگ سازی در جهت کاهش نرخ رشد جمعیت را بر باد می دهیم و به هیچ می انگاریم؟!! من خود در فاصله سال های 70 تا 75  به سبب تحصیل و کار در زیر مجموعه وزارت بهداشت به طور مستقیم شاهد فعالیت های بی شماری در جهت کنترل جمعیت کشور بوده ام. از پزشکان گرفته که عازم دورترین روستا ها می شدند و مردان و زنان داوطلب را به تیغ جراحی می سپردند تا فعالیت شبانه روزی بهورزان شهر و روستا و در اختیار قرار دادن همه گونه امکانات و خدمات رایگان در این مورد به مردم.

      مقبولیت شعار"فرزند کمتر ،زندگی بهتر: نتیجه ی کار همه کسانی است که دل در گرو سعادت و آبادی کشور داشته و دارند. آن را پاس داریم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/04ساعت 13:0  توسط محمود  |