تبليغاتX
يكي بود يكي نبود
شبانه ها

    اول: جنگ ایران و عراق در طی 8 سال حدود 400 هزار شهید،یک ملیون معلول و حدود هزار میلیارد دلار خسارت به کشور تحمیل کرد.(و این جدای از آثار روانی غیر قابل جبران و انکاری است که به مردم وارد آمده و همه را درگیر خود ساخته بود.گروهی که به جنگ می رفتند و از عزیزانشان چشم می پوشیدند،گروهی که عزیزانشان به جنگ می رفتندو هر لحظه منتظر خبری ناگوار بودند،زنانی که شوهرانشان ،فرزندانی که پدرانشان و پدران و مادرانی که جگر گوشه هایشان رادر این میان از دست دادند، مردمی که با شنیدن اعلام خطر حمله هوایی ثانیه می شمردند تا لحظه ی فرود آمدن بمب و موشک فرا رسد و از زیر بار سنگین هراس آن رها شوند، ملتی که هر دم واژه های :دشمن،حمله ،تجاوزو ... می شنیدندو جمعی که از دیار خود رانده و زندگی و کاشانه از دست رفته آواره ی شهرهای دیگر بودند، همه و همه آثار زیان باری بر ذهن مردم نهاده که جز با تجدید نسل های متوالی نمی توان امید آن داشت که رفع گردد.)

     دوم: اسرائیل و لبنان درگیر جنگ شده اند، حزب الله اینک به لطف موشک هایی که گفته می شود پیشکش ایران است جنگ پایاپایی را اداره می کند،سوریه در معرض خطر کشیده شدن به این آتش است و گمانه زنی کارشناسان بر این است که هدف نهایی جنگ ایران خواهد بود. ایرانی که با چالش انرژی هسته ای،مسئله ی عراق، نقض حقوق بشر و تروریسم درگیر است.احمدی نژاد، رئیس جمهور کشوری که از هر طرف در محاصره قرار گرفته، هشدار می دهد اگر سوریه به جنگ وارد شود جهان اسلام با اسرائیل مقابله می کند. چرا که می داند سوریه خط مقدم ما با اسرائیل محسوبمی شود و دوست ندارد این خط شکسته شود.

     سوم: گنجی در سومین  روز اعتصاب غذای جهانی که خود در حمایت از زندانیان سیاسی ایران به راه انداخته ،بهترین راه مقابله با دشمن خارجی و داخلی را دموکراتیزه کردن حکومت می داند و از مردم می خواهد گزینه های جنگ و تحریم را نفی کنند چرا که فضای جنگی ،حکومت را  تا حدودی بیمه می کند و باعث می شود دگراندیشان را تحدید کند و تحریم ، کشور و مردم را در محرومیت و تنگنا قرار خواهد داد.گنجی تلاش برای ایجاد حکومتی پاسخگو و دموکراتیک را تنها نیاز واقعی امروز جامعه ایران می داند.

     چهارم:  کشیده شدن ایران به جنگی ناخواسته محتمل می نماید. آرزو می کنیم حکومت درایت آن داشته باشد که منافع مردم را ترجیح داده و  وارد جنگ دیگری نشود.

+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 12:7  توسط محمود  | 

      یادش گرامی،سال 70 استادی داشتیم که معارف اسلامی تدریس می کرد.استادی بی تکلف و ساده اما بی نهایت اندیشمند و روشن که در جو آن دوران بسیار غنیمت بود و ارزشمند.و ما جوان بودیم و شاید آنگونه که او می گفت ما شنودن نمی توانستیم. در خاطرم همیشه این جمله اش تکرار می شود که می گفت:"شعار دادن خیلی راحت است" و استاد چه اصرار عجیبی داشت ما حرفش را لمس کنیم. و حالا پس از گذشت 15 سال از آن دوران احساس می کنم زمان که می گذرد معنی سخنش برایم هر بار ملموس تر می شود ، آن هم به واسطه ی گذر عمر و افزودن تجربه و گذر از هیجان و مشاهد ی سطحی پدیده ها.

      در زندگی، در نوع نگرش و قضاوت، در برخورد با مسایل و عوامل بارها شعار داده ایم و بدیهی است اگر تعمقی نباشد هیچ گاه راه به شعاری بودن شان نبریم. عمل کردن و کاربردی کردن حرف ها آنقدر تجربه ای گران بهاست که ارزش آن را خواهد داشت با مشکلاتش دمخور بود و نتیجه ای گران بها کسب کرد. تجربه ای که هیچ گاه، استادی نمی تواند باشدش مگر زندگی آدمی.

      یاد استاد کریمی به خیر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/04/21ساعت 22:4  توسط محمود  | 

       خواست اصلاح طلبی مردمی که آگاه بودند (وتوده ی مردم را با خود همراه کردند) در دوم خرداد 76 به اراده بدل شد. امید هایی در دل برانگیخت که مسیر پر هزینه ی انقلاب و قیام را یک سو نهاده و کم هزینه ترین راه را برگزینند. که امیدی بس ارزشمند و درستی بود لیکن به خیال کمتر کسی می رسید که آزادی خواهی و جامعه ی مدنی تنها با شعار و هیجان راه به جایی نخواهد برد و بستر مستعدی نیاز است که  تنها یک وجه آن انتخابات است و دیگر وجوه آن نیازمند عقلانیت، خرد ورزی و احساس نیاز همگانی است به آزادی و دموکراسی. که بدیهی است در غیر این صورت پوشاندن لباس فاخری را ماند به تنی که  نه تنها  لایق و شایسته آن نیست بلکه دغدغه ی مستور بودن نیز نداشته باشد.

      متولیان اصلاح طلبی و زعمای اصلاح طلب اما مردمانی بس نابخرد بودند چرا که در عین داعیه ی اصلاح طلبی و برخورداری از قدرت، راه گم کردند و مردم را حیران به جا نهادند.تا جایی که هزینه های واقعی دموکراسی خواهی مبدل به هزینه های غیر ضروری و بیهوده ای گشت که آن هم مردم متحمل شدند.مردم کوچه و بازار ،دانشجویان،جوانان و زنان و اقشار مختلف. در این میان اما دانشجویان بیشترین آسیب را متحمل شدند، چه آنکه آنان با اندیشه ای روشن پا به میدان نهادند و مایوس تر از همه کنار رفتند.تا جایی که اعتمادشان به حکومت و اصلاح آن سلب گشته و سردرگم ادامه ی راه هستند.کسانی به آن سوی آب ها پناه بردند و کسان دیگر در داخل سکوت پیشه کردند و گروهی در حبس ماندند.

       18 تیر اوج پرداخت هزینه ی اصلاحات بود از طرف دانشجویان که از غرور و عزتشان مایه کردند و جسم و روح شان را فدا و طرفی نبستند و دچار یاس و درماندگی شدند و آسیب های گوناگونی دیدند.

       دوره ی اصلاحات شاید تنها درسی که برای ملت باقی گذاشت این بوده باشد که حکومت نمی تواند خود متولی اصلاح خود باشد چرا که در آن صورت خودش را نقض کرده و این امکان پذیر نیست. و دوم آنکه اصلاحات و آزادی بستر مناسبی برای بروز و رشد لازم دارد که بزرگ ترین وجه اش عقلانیت و اراده ی جمعی مردم است و بس.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/04/18ساعت 20:28  توسط محمود  | 

       در مواجهه با پدیده های عینی و ذهنی، اولین پردازش ذهن ما قضاوت در مورد ارزش وجودی آن است. اینکه حق است یا باطل ،درست است یا نادرست و یا سالم است یا غیر آن.عبور از این مرحله بسیار مشکل و چه بسا سرنوشت ساز است. چرا که دیدگاه های مختلف و اندیشه های گوناگون قضاوت های گوناگونی دارند. گاه برایند داوری از منظری خاص به چپ ختم می شود و گاه از منظری دیگر به راست. و این اثبات ادعای مشکل بودن  مرحله ی گذر از قضاوت است. بنا براین کسی نمی تواند ادعای آن داشته باشد که نوع نگاه و داوری اش به تمامی حق است و غیر آن باطل ، لیکن آنچه بدیهی است و می شود بر آن پای فشرد میزان نزدیکی نسبی به حق است آن هم در پرتو کسب معرفت و دانش و خودشناسی و بی گمان برخوردار شدن از توفیق الهی.

      در این دنیای بزرگ که پدیده های بی شماری قابل درک اند ،خود خواهی و جهالت است  اگر همه را به زعم خود لباس صحت و سقم پوشاند.بنابراین تفکر کردن ، احترام گذاشتن به اندیشه های دیگر و طلب توفیق الهی داشتن می تواند وظیفه ی  آنانی باشد که دغدغه ی شناختن واقعیت پدیده ها را دارند.

     دنیای سخت و شگرفی داریم.

+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/16ساعت 1:20  توسط محمود  | 

   گلدکوئست همچنان قربانی می گیرد و بسیاری را به کام خود می کشد. حافظه ی تاریخی مان کارکرد خویش را در این مورد از دست داده همچنان که در بسیاری امور دیگر. پس از مختل شدن مکانیزم این سیستم( networking) به دلایل حقوقی و سیاسی ،اینک شاهد فعالیت مجدد قوی و آشکار آن هستیم ، با این تفاوت که این بار با عزمی جزم تر ، به نحوی که فرایند تبلیغی اش با رویکردی تازه و دلفریب ، خود را بازسازی کرده و می تازاند. چنانکه علی رغم افزایش چند برابری مبلغ اولیه شاهد افزایش متقاضیان نسبت به قبل هستیم. مجذوب شدگان در چند وجه مشترک هستند. یکی آنکه معتقدند یک شبه می توان ره چند ساله طی کرد ، دوم آنکه به لحاظ مالی اغلب از طبقه ی متوسط و ضعیف جامعه محسوب می گردند و دیگری اینکه اغلب جوان هستند. جوانانی که با علم به وضعیت بد اقتصادی و بیکاری ،خواستار تامین زندگی آینده ی خود می باشند.و دراین بین سطح سواد نیز تحت شعاع قرار گرفته چنانچه متاسفانه می توان به عینه مشاهده نمود درصد بالایی از قشر دانشگاهی مان در اختیار این سیستم بوده و به کار آن هستند.

    در رویکرد جدید ،اینک برای جذب افراد به این ترتیب عمل می شود که افرادی آموزش دیده شخص مورد هدف را با دلایل و شواهد  و مدارک موجود در نزد خود با زبانی شیوا با بهترین برخورد اجتماعی ،محترمانه احاطه کرده و با توسل به اموری منطقی و سخنانی عقلانی اموری مذموم و خلاف واقع را نتیجه گیری نموده و به فرد می قبولانند.( به عنوان نمونه ساز و کارهای بازاریابی در عصر الکترونیک را بیان کرده و" نت ورکینگ" را که به طریق کارکرد های عصر الکترونیک ماهیت وجودی پیدا کرده را توجیه می نمایند، غافل از اینکه با این منطق یک بعدی می توان سرقت های الکترونیکی که در آن مبالغ زیادی در حساب ها جابجا می شود را مقبول نمایاند).

     Networking صرف نظر از آنکه آثار زیان بار بسیاری بر اقتصاد یک جامعه بر جا می گذارد، به دلیل دریافت پول در قبال عرضه کالایی بسیار کم ارزش تر از آن امری مذموم به شمار می رود. و بی تردید  کلاه برداری قرن جدید و به زبانی راحت تر نوعی شیادی ، دزدی و کم فروشی است.

     بی گمان مشکلات اقتصادی، بیکاری، عدم تضمین آینده ی مالی، ضعف مدیریت جامعه ،فقر فرهنگی افراد و خود خواهی ایشان عواملی هستند که در ایران به رشد این سیستم کمک فراوانی نموده و هر روز افرادی را قربانی خویش می سازد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/04/08ساعت 1:49  توسط محمود  | 

سایه های جهان در حسرتند

   یک دم آسوده ی تن تو باشند از هُرم خورشید بی امان

                                                             و خوشا
                                                                   
                                                                    شکوه تو


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/04/07ساعت 1:30  توسط محمود  | 

      چندین روزی می شود که به واسطه فصل امتحانات دست به قلم نشده ام و بی گمان در این مدت‌   نوشتن مطالب خوبی را از دست داده ام . مطالبی که می توانست گفتنش اگر خواننده ای نیابد ،برای آرامش خویش مفید باشد.

      در یک ماه گذشته همچنان انرژی هسته ای چالش سیاست و موجودیت ایران بود. اگر چه با فرستادن به اصطلاح "بسته ی پیشنهادی" اروپا و جواب تلویحی مثبت ایران به آن تا حدودی تنش های موجود وارد مرحله ی آتش بس موقتی گردیده ولی کماکان احتمال بر افروختن آتش از هر دو سو می رود، چه آنکه طرف مقابل برای شنیدن پاسخ ایران لحظه شماری  و ایران نیز همچنان با وقت بازی می کند.

     از سیاست بگذریم و به رخ دادی بپردازیم که خود نوعی سیاست ورزی است و اسباب سیاست. " فوتبال"    که سیاست ورزی اش نزد مربی است و قدرت پنهانش در پیش خواص. تیم ایران در حالی وارد این بازی شد که از بسیاری از جهات پایش می لنگید.و اگر نبود آن همه ترانه و سرود قهرمانی که برایشان خواندند و اعتماد به نفس کاذبی که مدیران و مربیان تحویل مردم دادند ، شاید باور شکست های پی در پی برای مردم احساسی ایران پذیرا می نمود. فوتبال به اعتبار آنکه بازی جمعی است و به بازیکنانی سالم و سرپرستی مقتدر و مربی سیاست ورزی نیازمند است ،ساز و کار یک اجتماع کوچک را در دل خود دارد و سخت نیست تصور فرجام تیمی چون ایران. چه آنکه در وجه بزرگترش یعنی سرزمین مان ساز و کارها اغلب شایسته تعریف نشده اند. به دنبال مقصری تنها نباشیم در این شکست همگان مقصرند.

      22خرداد85 روزی بود که زنانی شیر دل به مطالبه ی خواسته ها و  حقوق مسلم شان در گوشه ای از تهران تجمع کردند و توسط زنانی دیگر سرکوب و بازداشت شدند.آن طرف تر نماینده ی زنی در مجلس برای توجیه برخوردهای صورت گرفته علیه زنان، ابرازمطالبات همجنسان خود را از راه های قانونی دیگر پیشنهاد می کند و بعید است او که خود اینک جزئی از جریان حاکمیت گشته، نداند در ایران نمی توان دگر اندیشی کرد و از قانون حمایت طلبید. در میان بازداشت شدگان یکی آقای موسوی خوئینی خواه – نماینده ی  مجلس ششم است که هنوز در بند  می باشد و جالبتر اینکه ایشان در زمان نمایندگی ،امور زندانیان را دنبال می کرد و به دیدارشان در "بند" می رفت و اینک خود در "بند "است.

      سوم تیر اما واقعه ی مهمی در تاریخ ایران خواهد بود.نقطه عطفی در حرکت جامعه به سوی آنچه دوست می دارد و در لیاقت دارد. سالگرد انتخاب احمدی نژاد عدالت خواه و طرد تمامی اصلاحات چی هاآنانی که به اعتبار عشق ایرانیان به وطن منصب یافتند و به فریادشان وقعی ننهادند و به زیر آمدند تا دسته ای دیگر شعار عوام پسند دهند و بر صدر نشینند. به نظر می رسد تحولی در کار نبوده است چرا که هیچ گشایشی در اقتصاد و سیاست و آزادی و فرهنگ پدیدار نگشت که حتی در اموری، اوضاع به وخامت  انجامید،سیاست خارجی ، اقتصاد ، اندیشه و ...

 و من همیشه به این جمله بسیار خندیده ام که ایرانیان را مردمی با دانش بالای سیاسی می خواند. جمله ای بس گزاف که سیاست زدگی را برابر با دانش آن پنداشته است.

و  .... " الهی عاقبت محمود گردان"

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/04/06ساعت 0:39  توسط محمود  |